شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 45

رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية

فساد نمىپذيرند ودر اين فصل بيان مىشود كه آنها مزاج نيز ندارند ، البتة علت آن روشن است ؛ زيرا أجسام سماوي هم بسيطاند وهم فاعل ومؤثّر در أجسام ، در حالي كه موضوع در مزاج به عكس است ، يعنى در مزاج هم انفعال هست وهم نوعي آميزش كه شئ را از بساطت خارج مىكند وبنابر اين موضوع مزاج أجسام عنصرى است نه اجرام فلكى . شهرزورى در اين فصل پس از نقل تعريف مزاج از نظر ابن سينا ونقل اشكالات وارد بر آن از جانب فخر رازي ونقد آنها ، خود تعريفى از مزاج به اين شرح بيان مىكند : مزاج ، كيفيت ملموسى است در جسمي كه مركب است از عناصرى با كيفيتهاى متضادى كه هر كدام ديگرى را مىشكند ودر آن اثر مىگذارد وبه اين شكستن « تفاعل » مىگويند والبتة در كيفيات متضاد ، شرط نيست كه ضدّين نهايت اختلاف را با هم داشته باشند ؛ خلاصه آنكه كيفيت حاصل از چنين تفاعلى « مزاج » ناميده مىشود . شهرزورى سعى كرده است با ذكر هر قيدى از ورود اشكالات قبلي جلوگيرى كند . پس از آن ، اقسام مزاجها كه از تفاعل كيفيتهاى چهارگانهء رطوبت ، يبوست ، حرارت وبرودت در أجسام حاصل مىشود ، به تفصيل مورد بحث واقع شده است . اين چنين نيست كه يك نوع فقط داراى يك مزاج باشد ، بلكه در انواعى كه مركب‌اند چندين مزاج به ترتيب اوّل ودوم و . . . وجود دارد ؛ مثلا ، انسان مركب است از اعضايى مثل سر وقلب وهر كدام از آنها مركب است از اعضاى متشابه مثل گوشت واستخوان وهر كدام مركب‌اند از أخلاط وأخلاط مركب‌اند از خوراكيها وخوراكيها از عناصر چهارگانه . در اين مثال ، خوراكيها كه از تفاعل عناصر حاصل شده است ، مزاج اوّل‌اند وأخلاط كه از تفاعل خوراكيها پديد آمده است ، مزاج دوم است وگوشت واستخوان كه از تفاعل أخلاط پديد آمده است ، مزاج سوم است وانسان مزاج چهارم . نكتهء مهم اين است كه هر مزاج ، ممتزج را آماده مىكند تا خاصيت وتأثيرى از جانب واهب ، در آن پديد آيد ، به عبارت ديگر صرف مزاج ، عامل وجود خواص وكيفيات در ممتزج نيست ودر مثال مذكور ،